بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 141

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

« و اخرس اللّسان غلّة غليلة » و لال كرد زبان را تشنگى و سوز عطش او بسوى حق « فذاك تجريد التّوحيد » پس آن تجريد توحيد است و در اين وقت تعقيب فاء « فحسر » براى ترقّى است بمراتب تفريد حق ، و فاعل حسر اگر متعدّى باشد حقّ است و در اين وقت صادق مىآيد « من عرف اللّه كلّ لسانه « 1 » . » تجريد در اصطلاح بيرون شدن است از شهود شواهد حق كه تعيّنات‌اند بسبب شهود حقيقت محضه تفريد اسم است بر خالص كردن اشاره بسوى حق و پس از آن با معيّت حق ، و پس از آن از خود حق ، قسم اوّل بر سه قسم است يعنى سه درجه دارد : تفريد قصد ، از موانع بسبب عطش به حق ، پس از آن تفريد محبّت از ما سوا براى تلف و فنا ، پس از آن مرتبهء سوّم ، تفريد شهود حق از ملاحظهء غير ، بسبب اتّصال و دو قسم دوّم هم داراى سه درجات‌اند در كتب مبسوطهء عرفاء قدس اسرارهم توحيد تنزيه حق است از حدوث قوله قس « التّوحيد اثبات الاسم » چون تنزيه از حدوث ، مستلزم اثبات قدم و مسبوق است با اثبات ذات ، و چون بر ذات الهى من حيث آنكه راه و رسم و عبارتى نيست ، بايد از اسم الهى بيان كرد و ظاهرا بقرينهء سابقات مراد اسم اعظم الهى باشد ، كه نور مشيّت است ، يعنى ثابت كردن و واسطه دانستن اسماء الهى و اشتقاق آنها از اوصاف ، و اوصاف را عين ذات دانستن ، و اسم اعظم الهى را كه ظهور مرتبهء واحديّت است ، باعتبار ظهور عين مسمّا و به اعتبار حدوث ذاتى ، غير مسمّا دانستن ، كه ذات قدم را ازين حدوث هم تنزيه كردن ، در مرتبهء علم درجهء اولاى توحيد است نه اينكه اثبات اسمى براى خود موحّد باشد كه اين فقط در توحيد عوام است ، كه اسم موحّد را رؤيت مىكنند . « و المعرفة نسيان الحقيقة » و معرفت كه بالاتر از علم است و عبارت از مشاهدهء قرب و صعود از درجهء علم است حقيقت همه چيز را فراموش كردن است با ياد حق ، كه توحيد مجذوبان است و شايد مراد از حقيقت ، شهود و تجلّيات است كه در نهايت معرفت ، بايد از ياد آنها غافل شدن بجز حق قوله : من العارفين يدورون فى ميادين التّوحيد و وجدان

--> ( 1 ) يعنى كسى كه خدا را بشناسد زبانش كند گردد حديث نبوى است كه از طريق عامّه از پيامبر اكرم نقل گرديده و در كتب عرفا به آن استناد شده است و در كتاب المنهج القوى ج 2 ، ص 580 نقل گرديده